عروســـــــــــــی از نوع دایـــــکندی
ازدواج یکی از نیازمندیهای بشریت است که میتوان با آن تشکیل خوانواده داده و به بقاه بشریت در روی کره ای زمین امید بخشید، ازدواج کردن به انسانها صمیمیت را می آموزد چنانچه بعضی ها با یکجا شدن دو شخص که شادی و غم شان را با همدیگرشریک می سازد و بعضی اشخاص با داشتن فرزند که محبت پدر بودن مادربودن بردلها ی آنان نقش بسته می کند این موضوعات باعث میگردد که یک دوستی واقعی بوجود آید.
ولایت دایکندی یک منطقه کوهستانی بوده که از دره های پست وبلند تشکیل شده است با کوهای مرتفع و زیبایش به جذابیت این سرزمین افزوده ودر فصل بهار و تابستان همه مناطق پوشیده از علف ها و چمنزار هاست جوانان درین فصل همه مشغول کارو فعالیت درمیان کشت زارها وسبزه ها است یک تعداد از نوجوانان بااستفاده ازین موقعیت به هم دیگر اشنایی پیدا کرده پیوند دوستی میبندند به اساس رسوم و عنعنات این مردم جوانان درسن کم به ازدواج نمودن میپردازد و یامجبور به انجام این کار میگردند.
دوره آشنایی جوانان که باعث عروسی آنان میگردد.
به اساس ارزیابی انجام شده به قرار ذیل تقسیم میشود.
1. %10 درجریان کاربه مزارع
2. %30 در مراسم های مختلف محل
3. %40 دوران مکتب و تحصیل
4. %20 توسط خواستگاری پدران ومادران
این آمار است که از واقعیت های عینی جامعه امروزی دایکندی گرفته شده و دقیقاً به آن نظر سنجی شده است،
دربین زیادترین فامیل هاحرکات دختران به تناسب پسران زیاد تر تحت کنترول است زیرا به نظرآنان دختران نسبت به پسران آسیب پذیر تر است و در بعضی موارد خوانوده ها دوستی دختران شان را با یک پسر غیر قابل عرف و عنعنات اسلامی میداند و درمورد پسران چنین یک اندیشه و تفکر تقریباً هیچ وجود ندارد اگرکدام موانع باشد صرف به خاطر علایق شخصی والدین میباشد.
پس ازینکه پسر و دختر آشنایی پیدا کرد مرحله خواستگاری می رسد که توسط پدر و بزرگان پسر به خانه پدر دختر میرود عموما پیش از پیش به آنان خبر داده میشود و مهمان دار هم وابستگان نزدیک خود را دعوت میکند که در قضیه به نوعی دخیل باشد. بعد از صرف نان و صحبت کردن ، پدر پسرویا یک نفر از بزرگ تر آنها ، رو میکند به طرف پدر دختر میگوید "مو آمدیم که که امو بچه ره به غلامی خو قبول کده دختر خوره بدید " پدر دختربعد از چند لحظه فکر کردن میگوید." مو آلی برای شمو چیز گوفته نمی تنی یک نفر چند روز باد رایی کنید جواب شمو نه میدی" اگر جواب مثبت بود گله تعیین می شود درغیر آن فامیلین پسر چند بار به عنوان روی گر مراجعه می کند.
گله گیری
بعد از توافق دوطرف، خانواده داماد گله ومخارج عروسی را تهیه میکند، درروزی گله گیری چندین نفر ازطرف فامیل عروس به خانه داماد می آید و یک شب وروز را درآنجا سپری میکند در اکثر از مناطق ولایت دایکندی گله نصف آن اجناس و حیوانات میباشد و نیمه آن پول نقد مهمانان اجناس گله را قیمت گذاری کرده وبعداز دریافت مال پره به طرف خانه عروس میروند، ازطرف خانه داماد نیز چند نفر به عنوان چوپان گله ای منظورشده را به خانه پدر عروس می برد و مدت یک شب و روز را درآنجاسپری میکند وفردای آن روز چوپانی برای مهمان که از طرف خانه داماد آمده بودند داده شده خداحافظی میکند

عروسی
بعد از تکمیل شدن پروسه گله دهی خانواده عروس جهزیه عروس را تهیه میکند که از قبیل فرش (پلاس) ، صندوق ، رخت خواب ، ماشین خیاطی ، لباس بیری و یک جوره لباس برای داماد که شامل پیراهن ، لونگی ، کفش ، کورتین ودستمال دست می باشد تهیه میشود.
روز عروسی ازتمام اقوام وهمسایه های دوطرف دعوت به عمل میآید که درین مراسم شرکت کنند، آنان نیز با شوق و ذوق هرچه تمام به این برنامه خوشی اشتراک میکند.
دامادو قوده غو را هرکدام یک اسب برای شان ترتیب میدهد. توی چینو از خانه داماد به طرف خانه پدر بیری روان میشود قبل از رسیدن توی چینو برای پذیرایی مهمانان یگ گوساله را آماده میکند برای گوساله چپچی وقتی که توی به چند متری محل عروسی رسید ، گوساله را رهامی کند، درآن موقع همه ای مهمانان به طرف گوساله حمله ور میشود هرکه زود تر خود را به گوساله برساند حق مالیکیت انرا دارد.
بعد داماد را از اسب پیاده کرده به بالای پای انداز می آورد توسط شیرنی ، پول نقد و بادام سرچوچه لی میگردد. پس ازآن داماد که یک وطاق مخصوصی برایش ترتبیب داده شده است راهنمایی میشود. تمام مهمانان به محل نان خوری می رود برای ایشان غذا داده میشود. بعد از صرف غذا قوده غو (مادر داماد) لباس که قبلاً ترتیب شده بود به بیری میپوشاند پیش از پوشاندن روشنایی کالا از قوده غو یک مقدار پول نقد میگیرد، همزمان لباس داماد را نیز توسط یک شخص از طرف فامیل بیری به وطاق که داماد هست میآ ورد روشنایی کالا از پدر داماد گرفته میشود بعد لباس را به داماد می پوشاند پدر عروس با یک دستمال که از طرف عروس ساخته شده کمر داماد را بسته می کند، این دستمال گویا یک شگون نیک برای عروس و داماد است که هردو به زندگی شان بسته باشد، بعد از ختم لباس پوشی داماد را در وطاق عروس می آورد هردو زوج را سر چوچه لی میکند درین موقع مادر داماد باید شعر قودغو را بخواند پس ازآن هردورا به آشپز خانه میبرد که دگدان را زیارت کند مادر داماد یک مقدار پول نقد را روشنی دگدان به فامبل عروس میدهد بعد ازین که خواست از خانه بیرون شود نیم کیلو گندوم را بدست عروس میدهد که در وقت بیرون شدن از خانه به پشت سر خود بریزد گویا با این کار خانه داماد و پدر عروس با برکت باقی میماند، بعداز اینکه عروس خواست از خانه بیرون شود دونفر دروازه بیرونی خانه را میبندند پدر داماد مکلف است که یک مبلغ رابعنوان دروازه گیری برای آنها بدهد تادروازه باز شود. خوب بهر صورت بعداز انجام برنامه ها بیری را به اسب سوار میکند و داماد هم به اسب مربوط خود سوار میشود به طرف خانه داماد روان میگرددهمچنین برنامه ای گوساله چپچی که در خانه عروس اجرا شده به خانه داماد اجرا میشود. البته این بار مهمانان که از طرف خانه عروس می آید باید به خاطر گرفتن گوساله رقابت کنند، عروس را از اسب پایین میکند و در بالای پای انداز استاده کرده سر چوچه لی می کند و همزمان یک گوسفند پیش پای عروس قربانی می شود پای بیری را از خون همان قربانی کمی رنگین میکند بعداز آن به طرف خانه که برای عروس آمده شده روان میشود، یک شب وروز راتمام مهمانان در خانه داماد سپری میکند بعد ازآن تمام توی چینو و قوده غو ها به طرف خانه هایشان میرود، مراسم عقد ونکاح اجراشده زندگی مشترک و جدید این دو شخص آغاز میگردد.